خرید بک لینک
یه وقتایی آدم بی دلیل ،بی بهونه ،بدونی که بفهمه چرا دلش برا یه لحظه ای تنگ میشه ... جاده ساحلی رو آروم می آمدم سمت فرودگاه.میدونستم چند دقیقه دیگه میشینه.نمیدونم به چی فکر می کردم.ولی یادم دنبال یه کلمه می گشتم.چراغ هواپیما مثل یه ستاره تو دل افق تاریک دریا نمایان شد خیره بودم به چراغ .میدونستم تو داخل همین هواپیمایی.با خودم فکر کردم کی رو داره می یاره. وقتی از رو سر ماشین رد شد و پشت دیوار دو متری پایگاه به سمت باند گم شد تو نگاهم، دنده رو سنگین کردم و گاز ماشین و گرفتم و کلمه بدونی که من بخامش توی دهنم لقلقه شد: آی عشق....آی عشق... چهره آبیت پیدا ....

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 6:25

تو همان پرنده همراهی

که به شوق پرواز با تو

به قفس درآیم

تو پرنده ی همان شهری

که مجازات پرواز در آسمانش

حبس در قفس است

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 10:16

ساعت شش و نیم است کنار پنجره روی مبل لم داده ام و دوساعتی هست صدای گریه یکریز توی گوشم هست.کم مانده از این صدا بالا بیاورم.دارم فکر میکنم در این دوسال اخیر به اندازه تمام سال های عمرم صدای گریه شنیده ام.کلافه بلند می شوم و لباس می پوشم که از خانه بزنم بیرونم.وسط چارچوب در جلویم را می گیرد.نرو...همانطور که به پادری زیر پایم خیره ام میگم: حالم خوب نیست.هوای خونه داره خفم میکنه. وایسا باهم بریم.پوزخند میزنم از سر عصبانیت و میگم: میخام تنها باشم....یک طبقه پایین تر آسانسور می ایستد در باز می شود.دختری با مکثی ابتدایی و سپس با لبخند و رویی گشاده وارد می شود. همانط

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 22:50

وارد خانه که شدم پدر از سفر برگشته بود...خوشحال شدم.پتو را کشیده بود روی سرش.رفتم بالای سرش آرام پتو را جا به جا کردم و گفتم: یعنی الان خابی؟؟؟ افتاد به خنده و گفت من نمی فهمم تو از کجا میدونی

من خابم یا نیستم ...هردو خندیدیم.وسط خندیدن خم شدم ببوسمش،هلم داد و گفت برو بچه لوس نشو....

تو زنگ زدی از خاب پریدم ده ثانیه اول را مکث کرد.توی خابم گیر کرده بودم.بعد از سلام گفتی پاشو باروووووونه.....

پدر بوی باران میدان یا باران بوی پدر....نمیدانم.اما اولین باران امسال با پدر شروع شد....

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 22:50

آدم ها وقتش که بشود تمام حقایق را به نفع خودشان تفسیر....

این بزرگترین نگرانی این روزهای زندگی من است.

برچسب: نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 22:50

صفحه بندی